+ فقط از ته ته ته ته دل نوشت.........
به نام خدای مهربونم.
سلام.یه سلام پر انرژی .یه سلام خوشحال. یه سلام مثل همیشه های چند وقت پیش.
اصلا چه معنی می ده که من این همه مدت نباشم؟ ها؟
خوووووووووو سرم شلوغ بود دیگه؟ چی کار کنم؟
الانم که اومدم تا آپ کنم سوژه ندارم!
1 ماه و 20 روز مونده تا کنکور و بنده دست از پا دارازتر مسخره بازی در میارم و درس نمی خونم. خب یه تصمیم دیگه گرفتم دیگه. می خوام درس بخونم ولی الان نه. خب یه چند ماه دیگه. حالا کنجکاوی موقوف. میام به وقتش می گم.
یه قضیه پر هیجان تو این چند روزه برام پیش اومده. خدا کنه آخرش خوب باشه.
دور ریخت نوشت: یه دفتر داشتم که از سال 84 تا 86 توش می نوشتم از همه چی. از تولد دوستام و خوابایی که می دیدم و بچه گی هام و ...... یکشنبه شب وقتی داشتم یه سر و سامونی به کتابخونم می دادم برداشتمش و نگاش کردم و خوندم و بعدش پاره اش کردم و فرداش که همون دیروز بود وقتی رفتم دانشگاه تو اون آب زیاده که سر کوچه دانشگاهمونه و یه پل روش داره وایسادمو و از اونجا انداختمش پایین. با اینکه دوسش داشتم ولی ناراحت نشدم که انداختمش، آخه اون دفتر واسه یه دوران خاص بود که بهتر بود از بین می رفت. با اینکه چیزی توش نداشتم که بخوام از کسی پنهان کنم و اگر هم بود به زبونی که یه روز خودم الفباش رو درست کرده بودم و هیچ کسی نمی تونست بخونه نوشته بودم ولی خب ترجیح دادم اون الفبا و نوشته ها و همه و همه رو بریزم تو اون آب..........
یه جمله از اون دفتر: از پشت دیوارهای فولادین دوری هم می شود با قلبهایی بی ریا با یکدیگر صحبت کرد.
دیروز که رفتم دانشگاه با بر و بچ بعد از مدت ها دور هم جمع شدیم و کلی شوخی خنده راه انداختیم و خندیدیم. کلی خوش گذشت.
بعد از مدت ها حس خوبه بازم اومده سراغم و باعث شده از ته دلم خوشحال باشم.
یاد آوری نوشت: همیشه بهم می گفت منو و تو بهترین اسم رو داریم. چون معنی اسممون یعنی مثل گندم.
ناراحت نوشت: شکوفه چیزی رو برام تعریف کرد که یه کم حالم گرفته شد..... امیدوارم بتونه آرامش خاطرش رو به دست بیاره. مطمئنن خدا هرچی برای آدم میخواد اون بهترینه حتی اگه به نظر خود آدم اون طوری نباشه..... به قول یه sms که میگه گاهی در مشکلات باید سکوت کرد شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشه..... اما من می گم که خدا حتما حرفی برای گفتن داره.
می دونی هر چقدر هم بگی که من قسمت رو دور می زنم و روش رو کم می کنم همین که به خیال خودت قسمت رو دور زدی و روش و کم کردی همون قسمته.
تشکر نوشت: می خوام از هیجانی که تو زندگیم تو این روزا پیش اومده تشکر کنم. حتی اگه اون چیزی نشه که من دوست دارم و ....... ولی با این حال باز ازش تشکر می کنم چون باعث شد من از حالت افتضاحی که داشتم خارج شم و ....... تو اینجا ازش تشکر می کنم........ چون مطمئنم که هیچ وقت اینجا رو نمی خونه نوشتماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.
بوس نوشت: قناری جونم بوس بوس بوس. به خاطر همه چی ممنون عزیز زندگیم.
از ته ته ته ته دل نوشت واسه یه نفر که هیچ وقت اینجا رو نخواهد خوند: ستاره نمی شم که فقط شبا بهت چشمک بزنم. خورشید نمی شم که فقط روزا برات بتابم. جزئی از روحت می شم که همیشه باهات باشم.
تعریف نوشت: امروز صبح ساعت 30/4 وقتی برای نماز بیدار شدم با خودم گفتم که یه ربع چشمامو ببندم بعد بلند می شم. تا چشمام رو بستم خوابم برد تو خواب دیدم که خدا داره حضور و غیاب می کنه و اسم 2 نفر رو می خونه که من یکی از اون 2 نفر هستم تا اسمم رو خوند گفتم حاضرررررررر. همین که گفتم حاضر از خواب پریدم دیدم ساعت 5 شده.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خطاب نوشت: آبجی هستی جذبه ات منو کشته هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..... *************************************** روزی روزگاری اهالی دهکده ای تصمیم گرفتند تا برای نزول باران
دعا کنند، در روز موعود همه ی مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند وتنها یک پسربچه با خودش چتر آورده بود واین یعنی ایمان.
(از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها کسانی به کار خود ایمان دارند که چتر به همراه خود دارند.)
