+ شونه های خدا.....
تو زندگی من با اینکه خیلی ها برام عزیز هستند و بهشون خیلی اعتماد دارم اما هیچ وقت نتونستم حرفایی رو که شماها خیلی راحت باهم درمیون میذارید رو به کسی بزنم حرفایی که وقتی تو قلب آدم بمونه پس از مدتی اونقدر سنگین می شه که احساس می کنی قلبت داره از جاش کنده می شه و می یاد بیرون. اما من هر وقت دلم می گیره سرمو می ذارم رو شونه های خدا و باهاش حرف می زنم و خداجونم اونقدر قشنگ به حرفام گوش می ده و راهنماییم می کنه که من نمی تونم وصفش کنم .
شونه های خدا برام تکیه گاهی است محکم.
شونه های خدا وقتی دارم باهاش حرف می زنم کوچکترین حرکتی نمی کنه.چون خدا جونم تمامه حواسش به حرفای منه .
شونه های خدا هیچ وقت از اشکایی که من در حال حرف زدن می ریزم اذیت نمی شه.
شونه های خدا ....
همیشه از خداجونم تشکر می کنم می دونی برای چی؟
چون بهم مامانو بابای مهربون و دلسوز و .... آبجی های خوب و دوستای خیلی خوب مثل شماها داده آره با خودتونم همونی که داری این مطلبو می خونی و من می شناسمت با خودتم تو یکی از دوستای خوب منی.

نظرات ()