يه روز دور از امروز


+ 5 شنبه

سه شنبه ها از ساعت 3-1 درسی به نام تشکیلات و خدمات بهداشتی داریم که اصلا ربطی به اسمش نداره ها و همین طور به رشته ای که می خونم آخه من تو رشته بهداشت حرفه ای (ربطشو تو پ.ن می نویسم) درس می خونم اون هفته سه شنبه استاد ما گفت الا و بلا می خوام براتون پنجشنبه کلاس بذارم منم که پنج شنبه کلاس ندارم عصبانی شدم حسابی .... و از اون جایی که پرروی باادب هم هستم با استادا خیلی کل کل می کنم بعد به استاد گفتم یعنی چی چرا هر چی شماها می گید باید همون بشه از اون طرف که بغل دستم می شد فینگیلی در اومد گفت استادی گفتن دانشجویی گفتن یعنی چی ؟ما 5 شنبه نمی یاییم حالا کل بچه ها هم دارن به ما نگاه می کنن...خلاصه من اخم کردم و حالا هی استاد می گه باشه هر روزی شما بگید اخماتو باز کن....منم که خوشحال اما همچنان عصبانی و اخمالو....عصبانی

 استاد بهم گفت چرا 5شنبه نمی تونی بیای منم که آخره اعتماد به نفس ... گفتم استاد دوست ندارم  روزی که تو خونه هستم بیام دانشگاه ...مگه همه چی دانشگاهه.....مگه زندگی فقط  دانشگاهه....از خود راضی

 خلاصه....استاد هی می خواست منو توجیه کنه اما من توجیه نمی شدم که هیچ تازه کفری هم می شدم ...اما تو دلم بهش می خندیدم....خنده

 بازم خلاصه دیگه استاد رومو زمین ننداخت و گفت باشه این 5شنبه نیایید اما 1 پنج شنبه که اونم هفته دیگه است باید بیایید و اما همچنان من اخم کرده بودم استادم گفت خوبه هفته دیگه منم گفتم باشه اما 1 هفته 2 هفته نشه ها....استادم گفت باشه چه خط و نشونم می کشه.....

 

 

 

پ.ن 1: فکر بد نکنید استادم هم سن بابابزرگمه.....نیشخند

پ.ن 2: اسم دیگه ی رشتم ایمنی در صنعته... و اصلا ربطی به این جور درسا نداره اگرم داشته باشه اونقدر ناچیزه که به چشم نمی یاد.

پ.ن 3: اصلا نمی دونم چرا مقاومت کردم چون بالاخره که باید یه 5 شنبه می اومدم اما خوب شد چون حرف استاد نشد.....اما یه ذره هم حرف استاد شد.....

نویسنده : جینگیلی ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک