+ تولدت مبارک......
به نام خدای مهربونم.
سلام.
هستی عزیزم، دانشجو،خانم مهندس، آبجی عزیزم تولدت هزاران بار مبارک...در گوشت رو بیار یه چیزی میخوام بهت بگم" هنوز ترم اولی و آش خور و یه جوجه مهندس بیشتر نیستیا.....اینایی که گفتم برای این بود که ذوق کنی!"

پایان 19 سالگی و شروع 20 سالگیت رو تبریک می گم....بازم در گوشت رو بیار" وقتشه ها، دیگه داره دیر میشه!! مثل من می مونی ها....بعد پشیمون می شیا....گفته باشم"

نمیدونم چه جوری باید برات تولد بگیرم چون تاحالا برای کسی این کارو نکردم..... فقط اینکه به علت رعایت بعضی مسائل و درخواست دوستان و مهمانان از عکس خبری نیست..... حتی شما دوست عزیز....
به خاطر ماه محرم گفتم زودتر برات تولد بگیرم که هرکی دلش خواست برقصه و سوت و دست و مراسم لهو و لعب برگزار کنه.....داداش حسن عجب ترکی میرقصه....
به وقتش تاریخ این پستم رو میارم 3 دی ماه. روزی که تو
به دنیا اومدی.... خدا اون روز یه هدیه خوب بهم داد ولی من ازش خبر نداشتم تا اینکه یه سال پیش هدیه شو بهم نشون داد.....خدایا شکرت. 
هستی دلم برای خیلی چیزا تنگ شده
....به حرفایی که با هم میزدیم.....به sms هایی که بهم میدادیم....دلم به tone صدات هم تنگ شده همون صدایی که هیچ وقت از یادم نمیره.... همون صدایی که توش همه ی چیزای خوب دنیا وجود داره.....


خب دیگه تولد رو طولانی نکنیم.... مردم کار و زندگی دارن....همه کادواشون رو دادن منم بدم!! چی؟ وقتی دیدمت بهت میدم فعلا اینو داشته باش....از همین جا میبوسمت و فوت میکنم تا بهت برسه......دیدی داشت اصل کادو یادم میرفت؟ همراش یه مهتاب هم میفرستم!فهمیدی که یعنی چی؟
این آرزومه برای تو توی یه شعر که نمیدونم از کیه......
آرزویم اینست نتراود اشک چشمت هرگز
مگر از شدت شوق
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آن که تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد!
پس کجایی؟
مگه یه روز نگفتی که "کاش کنارم بودی و میشدم مرهم زخم دلواپسیت ، کنارم بودی و با هم میرفتیم تا اوج آسمونا ، رو دوش رنگین کمون سوار میشدیم و......." یادته؟ من یادمه خیلی خوب......
"خاطراتی که مهتابش آرزو بود و ستاره اش اشک...." یادته؟ من یادمه بهتر از همیشه.......
برای تو گلم.....


نظرات ()