يه روز دور از امروز


+ خودخواهانه است ولی فقط مال خودم می خوامش..........

به نام خدای مهربونم

سلام.

پریشب رفته بودم عروسی. خوش گذشت. کلی رقصیدم. آهنگ آذری که می زدن همه به من نگاه می کردن. منم نامردی نکردم بلند شدم یه عالمه رقصیدم آخرشم یه رقص پای حسابی و دیگه از نفس افتاده بودم. خیلی حال داد.خب خودم به آقای داماد گفته بودم که این آهنگ رو بره بگه تا بزنن.

آخره هفته و آخره این ماه بازم عروسی داریم. تو این یه ماه چهارمین عروسی که داریم می ریم. خدا رو شکر که شادیه.

ترسیدم خودم بهش چشم بزنم. نامزدم مثل یه تیکه ماه شده بود. خیلی آراسته تر از همیشه بود. همیشه تریپایی می زنه که تو کفش می مونم. ولی بهش نگفتم که چقدر خوب و خوشمل شده..... یه وقتایی بهش می گما ولی اونشب بهش نگفتم. هنوز یه چیزایی از غرورم باقی مونده که گذاشتم واسه بعدا.

 تو شرایطی که من هستم بد بودن به بیرون راهی نداره. یا می تونم بگم معنایی نداره.

روزها دارن می گذرن و می گذرن.

یه کتاب 768 صفحه ای رو که اسمش " پرنده خارزار" نوشته کالین مکالو ترجمه مهدی غبرائی بود رو خوندم. خوب بود. یعنی بستگی داره که خودت چه جوری درکش کرده باشی. واسه من خوب بود ولی عالی نبود.

 دلم می خواد بنویسم ولی نمی دونم چی. یعنی می دونم چی باید بنویسم ولی نوشتنش رو نمی دوستم.

به تو دروغ نمی گم ولی یه وقتایی محافظه کارانه عمل می کنم. ولی به خودم نه دروغ می گم نه محافظه کارانه عمل می کنم. به خودم قول دادم که همه چی رو اینجا ننویسم.یه سری چیزا بمونه واسه خودم و خودم.

خدا بهم فهموند که همیشه و همیشه باید در مقابل چیزی که برام می خواد سکوت کنم و شاکر باشم. منم شاکرم. از ته ته دلم. خالصانه.

 الان با تموم وجودم فهمیدم که دوست داشتن و دوست داشتن و دوست داشتن تنها ملاک نیست. اینکه تو سه تا جمله ای که می گی 30 بار اسم طرف رو با علاقه فراوون بیاری تنها مهم نیست. اینکه فقط بگی من و اون، تنها مهم نیست. خیلی چیزا این وسط مهم. دوست داشتن و من و اون گفتن و این حرفا فقط یه طرف قضیه است. مهم اینه که اون طرف قضیه رو هم نگاه کنی.

 اینکه می گیم یه موضوع یا یه آدم رو از یاد بردیم بزرگترین دروغ زندگی. هیشکی از ذهن آدم بیرون نمی ره. ما خودمونیم که می خواهیم به خودمون بقبولونیم که فراموش شده و رفته. نـــــــــــــــــچ فراموشی در کار نیست مگر اینکه آدمیزاد ذهنشو دربیاره و بندازه جلوی سگ.

 بیا به من نگاه کن

که آسمان پرستاره ام

به من که گاه صاف و گاه به زیر ابر پاره ام.

بیا به من نگاه کن که آب صاف رودخانه ام

همیشه با شتاب می روم

پر از صدا، پر از ترانه ام.

بیا به من نگاه کن به من که می چکم از آسمان

به یاد غنچه و جوانه ها به روی خاک می شوم روان.

بیا تو هم پر از ستاره باش                                                              

پر از صدا، پر از ترانه باش

ببار مثل من از آسمان

به یاد غنچه و جوانه باش.

"افسانه شعبان نژاد"

این شعری که نوشتم تو حاشیه اولین صفحه کتاب شیمی سال اول دبیرستان چاپ امساله.

 هنوزم نوشت: هنوزم عاشق اینم که کنار جانمازم خوابم ببره و خواب حضرت فاطمه رو ببینم.

 دل نوشت: دلم می خواد یه عالمه تو بغلت بمونم بدون اینکه گذر زمان احساس بشه.

 خودخواهانه نوشت: خودخواهانه است ولی فقط مال خودم می خوامش. خود خودم.

 قرار نوشت: قرار بود آپ مشهد رو بذارم که نذاشتم. پس قرارمون باشه برای سری بعدی که رفتم مشهد. فقط اینکه وقتی تو شب واسه اولین بار چشمم افتاد به گنبد طلاییش مات و مبهوت مونده بودم. بغض داشت خفم می کرد و من هیچی نمی تونستم بگم. لال شده بودم. وقتی به خودم اومدم، دعا کردم. هم خودمو و هم عزیز دلم رو که باهام بود و همه ی اونایی که دوسشون دارم رو.

خطاب نوشت: نازنین جونم نمی تونم برات کامنت بذارم ....چه بلایی سر کامنت دونیت اومده؟ از همین جا می گم که تو وب هستی" دنیای من" برات کامنت گذاشتم عزیز دلم.......

 یه ترانه بوی دریا

یه ستاره بوی بارون

یه نفس هوای خونه

یه اذان ته خیابون

من تموم خاطراتم کنج یک کاسه ی آبه

زنده می شه باز دوباره مثل شیرین یه خوابه

وقتی که دلم می گیره

از تو پنجره نگام کن

با نگاه پشت شیشه از ته دلت دعام کن

دستتو بذار رو قلبم

بذار قلبم جون بگیره

یه نفس بده به ابرا

که شاید بارون بگیره...........

مثل شیرینیه خوابه

مثل گل لای کتابه

هر دقیقه تو نفس هام عطر گیسوی گلابه

کوچه باغ بچگی هام

بوی کاه گل روی دیوار

زنده می شن همه اینبــــــــــــــــار توی لحظه های دیـــــــــــــــــــــدار.......

نویسنده : جینگیلی ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک